X
تبلیغات
زمزمه عشـق

زمزمه عشـق

نفهمید که چقدر دوسش دارم و با سرماش قلبم کشت

خداحافظ

من از خدا خواستم، نغمه های عشق مرا به گوشت برساند

 تا لبخند مرا هرگز فراموش نکنی و ببینی که سایه ام به دنبالت است

 تا هرگز نپنداری تنهایی.

 ولی اکنون تو رفته ای ، من هم خواهم رفت

 فرق رفتن تو با من این است که من شاهد رفتن تو هستم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 16:28  توسط Ice Heart  | 

برای مرگ من

وقتی که من مُردم بیش از لحظاتی که صدای دلگیر و بد خلق ناقوس را خواهی شنید که به دنیا خبر می دهد که من از این دنیای پست گریختم تا با پست ترین کرم ها هم خانه شوم ‌‌؛ برای من سوگواری مکن ...

 اگر این شعر را خواندی دستی که آن را نوشته است را به یاد نیاور .

زیرا من به قدری تو را دوست دارم که دلم می خواهد در خیال و افکار شیرین تو از یاد رفته باشم مبادا اگر به من فکر کنی تو را غمگین سازد ...

 آه باز می گویم اگر تو به این شعر نظر افکندی وقتی که شاید من با گل آمیخته و ترکیب شده ام حتی اسم بیچاره ی مرا تکرار مکن بلکه بگذار عشق تو نیز با تمام شدن زندگی زوال یابد و پایان پذیرد .

 مبادا این دنیای عاقل به ناله و سوگواری تو بنگرد و تو را بابت من ریشخند کند در وقتی که من از دنیا رفته باشم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 16:27  توسط Ice Heart  | 

پس از مرگ...

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی

دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند در من

سکوت مرگبارم را ...

 

(دکتر شریعتی)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 16:25  توسط Ice Heart  | 

مثل همیشه جملات دکتر معرکس

دنیا را بد ساخته اند ...

 کسی را که دوست داری ، تورادوست نمی دارد .

 کسی که تورا دوست دارد ، تو دوستش نمی داری

 اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسید

و این رنج است .

 زندگی یعنی این...

دکتر شریعتی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 12:44  توسط Ice Heart  | 

آنکس که میگفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد بلکه رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه میرفت و صدای خش خش برگهای خشک پاییزی همان آوازی بود که من گمان میکردم میگوید دوستت دارم.

پ ن:

دوست داشتن به گفتار نیست به رفتار و عمله به وفاداریه .کسی که حاضره به خاطر هرچیزی پا روی دوست داشتنش بگذاره عاشق نیست

دلگیرم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 12:42  توسط Ice Heart  |